
سلام دوستان.
شرمنده خیلی آپ جدید طول داد.
این روزا نمیدونم احوالم چجوریاس؟ همش عمیق تو لک اشعار فریدون مشیری ام.
این پُست هم مهمونتون میکنم با یکی دیگه از شعرای این شاعر،
به قول یکی از دوستان(شاعر کوچه ها) ![]()
اي ستاره ها که از جهان دور
چشمتان به چشم بي فروغ ماست
نامي از زمين و از بشر شنيده ايد ؟
درميان آبي زلال آسمان
موج دود و خون و آتشي نديده ايد ؟
اين غبار محنتي که در دل فضاست
اين ديار وحشتي که در فضا رهاست
اين سراي ظلمتي که آشيان ماست
در پي تباهي شماست
گوشتان اگر به ناله من آشناست
از سفينه اي که مي رود به سوي ماه
از مسافري که ميرسد ز گرد راه
از زمين فتنه گر حذر کنيد
پاي اين بشر اگر به آسمان رسد
روزگارتان چو روزگار ما سياست
اي ستاره اي که پيش ديده مني
باورت نميشود که در زمين
هرکجا به هر که ميرسي
خنجري ميان پشت خود نهفته است
پشت هر شکوفه تبسمي
خار جانگزاي حيله اي شکفته است
آنکه با تو ميزند صلاي مهر
جز به فکر غارت دل تو نيست
گر چراغ روشني به راه توست
چشم گرگ جاودان گرسنه اي است
اي ستاره ما سلام مان بهانه است
عشقمان دروغ جاودانه است
در زمين زبان حق بريده اند
حق زبان تازيانه است
وانکه با تو صادقانه درد دل کند
هاي هاي گريه شبانه است
اي ستاره باورت نمي شود
درميان باغ بي ترانه زمين
ساقه هاي سبز آشتي شکسته است
لاله هاي سرخ دوستي فسرده است
غنچه هاي نورس اميد
لب به خنده وانکرده مرده است
پرچم بلند سرو راستي
سر به خاک غم سپرده است
اي ستاره باورت نميشود
آن سپيده دم که با صفا و ناز
در فضاي بي کرانه مي دميد
ديگر از زمين رميده است
اين سپيده ها سپيده نيست
رنگ چهره زمين پريده است
آن شقايق شفق که ميشکفت
عصر ها ميان موج نور
دامن از زمين کشيده است
سرخي و کبودي اُفق
قلب مردم به خاک و خون تپيده است
دود و آتش به آسمان رسيده است
ابرهاي روشني که چون حرير
بستر عروس ماه بود
پنبه هاي داغ هاي کهنه است
اي ستاره، اي ستاره غريب
از بشر مگوي و از زمين مپرس
زير نعره گلوله هاي آتشين
از صفاي گونه هاي آتشين مپرس
زير سيلي شکنجه هاي دردناک
از زوال چهره هاي نازنين مپرس
پيش چشم کودکان بي پناه
از نگاه مادران شرمگين مپرس
در جهنمي که از جهان جداست
در جهنمي که پيش ديده خداست
از لهيب کوره ها و کوه نعش ها
از غريو زنده ها ميان شعله ها
بيش از اين مپرس
بيش از اين مپرس
اي ستاره، اي ستاره غريب
ما اگر ز خاطر خدا نرفته ايم
پس چرا به داد ما نميرسد
ما صداي گريه مان به آسمان رسيد
از خدا چرا صدا نمی رسد
بگذريم ازين ترانه هاي درد
بگذريم ازين فسانه هاي تلخ
بگذر از من اي ستاره، شب گذشت
قصه سياه مردم زمين
بسته راه خواب ناز تو
ميگريزد از فغان سرد من
گوش از ترانه بي نياز تو
اي که دست من به دامنت نمي رسد
اشک من به دامن تو ميچکد
با نسيم دلکش سحر
چشم خسته تو بسته ميشود
بي تو در حصار اين شب سياه
عقده هاي گريه شبانه ام
بر گلو شکسته ميشود
شب به خير