نزديك به يك هفته است كه بوشهر، ديار آفتاب و دريا، در غم حجران پير نوحه سرائي خود علي دشتي نجار، مردي كه عمري در راه نوحه گري اهل بيت گذراند، مي سوزد.
مردي كه هنوز نواي حزن انگيز نوحه هايش در گوشمان است اينك مهمان ارباب خود، حسين ابن علي(ع) است.
روحش شاد و يادش گرامي.
اين هم شعري از آقاي حميد گزي شاعر بوشهري كه در فقدان علي دشتي نجار سروده است.
در سوگ دوست و برادر عزيزم (علي دشتي) كه فقدانش همچون شرري بود بر جانم
هركه شد محرم اسرار به آهنگ رحيل
همره باد صبا رفت و به ديدار رسيد
همچو ققنوس به اوج آمد و بر قاف نشست
بال و پر تا به ثريا زد و انوار دريد
اهل معني همه در حيرت و او در تب و تاب
تا به آغوش كشد يار بگفتار و شنيد
مونس محفل ياران كه چه خوش گفت و شنود
همچو مردان خدا پرده پندار دريد
مست از عطر شميم خوش سيماي حسين
كلك خونين سرانگشت چو پرگار كشيد
پير خدام حسين بلبل خوش صوت و نوا
كوس دلدادگيش بر سر بازار رسيد
رخت ماتم به بر و شال حمايل به كمر
نام معشوق به لب شهد لب يار چشيد
بر لبش نقش حسين بست و نياسود دمي
عاقبت مرغ غزلخوان دل از اغيار بريد
صوت(دشتي) چه خوش الحان و چه پر سوز و گداز
چون مسيحا نفسي بر دل خونبار دميد
تار و پودش بسرشتند همه با نام حسين
لاجرم عاشق دلداده به دلدار رسيد
در رثاي تو به اندوه و دلي پر ز ملال
شعر ماتم بسرود، ديده خونبار (حميد)