حالات عاشقی
نیمه پر و نیمه خالی
(نیمه پر)
حال که عشق را به بها بايد خريد
من هم خواهم پرداخت تمام قيمت عشق تو را
خواهم پرداخت بهای اين کالای باارزش را
حتی اگر بهای آن برابر با جانم باشد .
چون که خوب ميدانم
حتی ضرر عشق نيز منفعت است .
آهای دنيا تا آخرش باهاتم .
(نیمه خالی)
در گذری از شهر عشق رسمی اين چنين ديدم :
مجنون ها بر دار آويخته شده بودند
و ليلی ها بر چهارپايه های زير پای آنها لگد می زدند .
من که ديگر از عشق متنفر شدم !
ديگر نمی خواهم عاشق باشم !
اصلاً لعنت به هرچه عشق !
آخر اين چه رسميست ؟!
این دو جمله را در وب گردی های شبانه یافتم که ذهن آشفته مرا به تفکر واداشت.
آیا همیشه نیمه پر لیوان را می بینید یا نیمه خالی؟(مثبت بین هستید یا منفی بین)
همیشه در زندگی برایمان پیش آمده که وقتی اتفاقی برایمان می افتد، اگر به نفع ما باشد، خوشحال می شویم و اگر به ضرر ما باشد ناراحت می شویم.
ممکن است آن اتفاقی که ما از آن مسرور و خوشحال می شویم در عین حال جنبه های منفی نیز داشته باشد، ولی چون جنبه های مثبت آن بر جنبه های منفی بارزتر و بیشتر است، ما را خوشحال می کند و یا بالعکس، اتفاقی ناخوشایند برایمان افتاده که ما را ناراحت و افسرده و خشمگین ساخته ولی در عین حال شاید برایمان جنبه های مثبت نیز داشته باشد.(مثل شکست که علی رغم ناراحتی از برخورد با آن می گویند مقدمه پیروزی است) ولی چون جنبه های منفی آن در آن هنگام بیشتر است ما را ناراحت می کند.
ولی نکته مهمی که اینجا باید مد نظر قرار گیرد اینست که این حالات (شادی یا غم) را خود انسان می تواند در خود کنترل نماید.
می رسیم به همان جمله معروف نیمه پر و نیمه خالی لیوان.
اینک حسب حال یک عاشق نیز با توجه به ذهنیات و روحیات خودش، می تواند در یکی از حالات عاشقی دو جمله بالا سیر کند.
امیدوارم که همیشه در نیمه پر این عشق سیر کنید.
گله
عجب ای دل عاشق تو هم حوصله داری
تو این سینه نشستی هزارتا گله داری
یه روز عاشق نوری یه روزی سوت و کوری
یه روز مثل حبابی یه روز سنگ صبوری
*
پر از شک و حراسی همیشه بی حواسی
پر از حرفی و خاموش یه قصه و فراموش
پر از راز نگفته یه کوله بار بر دوش
یه بی طاقت خسته به انتظار نشسته
یه روز رفیق راهی سفر پای پیاده
به اندازه ی عشقی پر از حرفای ساده
واسه روزای رفته سفر قصه ی خوبه
چراغ روشن راه قشنگی غروبه

یه عکس دیگه هم هست منتظر بمونید دوستان

به نام يکتا هنرمند و خالق طبيعت نو گشته بهاري
طلوع سال 1386 هجري خورشيدي بر شما ميمون باد. اميدوارم نوروز باستاني که امسال به اسم بزرگ مرد آريايي( کورش کبير) مزين گشته براي شما بازماندگان اين مرد بزرگ سالي پر بار و سرشار از افتخار و سربلندي، توأم با سلامتي جسم و روح شما عزيزان باشد.
نوروز، جشن باستاني ايرانيان
درباره ريشه برپايي جشن نوروز در ايران باستان افسانه ها و روايات فراواني وجود دارد که در اساطير ايران ريشه دارند. اين روايات و افسانه ها دير زماني بر باورهاي مردم ايران قديم حاکم بوده است. برخي از اين روايات هنوز هم وجود دارد. در بسياري از اين روايات پيدايش نوروز را به دوران جمشيد پادشاه داستاني دوره ي پيشدادي نسبت مي دهند. بر اساس اين روايات،نخستين روز فروردين ماه، و نخستين روز سال است.در آثار پيشينيان آمده است که اين جشن را نخست جمشيد برپا کرد. گويند در اين روز جمشيد به جنگ ديوان رفت و آنان را فرمانبردار خويش ساخت و به پادشاهي رسيد و بر تخت سلطنت نشست. جمشيد در اين روز بر تختي نشست که ديوان آن را مي بردند و با آن به يک روز راه از دماوند به بابل رسيد. مردم در تعجب شدند و آن روز را جشن گرفتند. آنگاه جمشيد به گردش در شهرهاي خود پرداخت و در اين روز بر تختي زرين نشست و به آذربايجان رفت. در اين روز ايرانيان به فرمان و راهنمايي جمشيد شکر از نيشکر گرفتند. چون جمشيد به پادشاهي نشست دين را نو کرد و آئين صابيان را برانداخت. جمشيد در اين روز به دادخواهي از مردم نشست و دستور داد که همه دانايان روزگار به راهنمايي نزد او آيند. در نوروزنامه منصوب به خيام آمده است که « سبب نهادن نوروز آن بوده است که چون دانستند که آفتاب را دو دور بوده يکي آنکه سيصد و شصت و پنج روز و ربعي از شبانه روز به اول دقيقه حمل بازآيد، به همان وقت و روز که رفته بود بدين دقيقه نتواند آمدن چه هر سال از مدت همي کم شود، چون جمشيد اين دو را دريافت نوروز نام نهاد و جشن آئين آورد. پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا کردند». ايرانيان شش روز نخست فروردين ماه را جشن مي گرفتند و روز ششم را نوروز بزرگ مي گفتند. در پنج روز نخستين، شاه نيازهاي مردم و لشکريان را برمي آورد و به هرکس آنچه را از پايگاه و نيکي سزاوار بود مي داد. روز ششم را که از برآوردن نياز و حق مردم پرداخته بود با ويژگان و خلوتيان جشن مي گرفت. فردوسي طوسي نيز در داستان پديد آمدن نوروز نقل مي کند که وقتي جمشيد از کارهاي کشوري بياسود بر تخت کياني نشست و همه ي بزرگان لشکري و کشوري برگرد او فراهم آمدند و بر او گوهر پاشيدند. جمشيد آن روز که نخستين روز از فروردين و آغاذ سال نو بود نوروز ناميد.
فردوسي چنين سروده است:
به جمشيد بر گوهر افشاندند مرآن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فروردين برآسوده از رنج تن دل زکين
بزرگان به شادي بياراستند می و جام و رامشگران خواستند
چنين روز فرخ از آن روزگار بمانده از آن خسروان يادگار
آری اين است آئين کهن و پايدار پارسی
![]()