
محرم و صفر امسال هم (1385 شمسی)(1428 قمری) هم به سر رسید. جالبه که همین الآن در ارتباط با همین موضوع یه چیز جالب به ذهنم رسید . یک نوحه هست، که فکر کنم از ناخدا عباس باشه که تو ایام محرم به این صورت خونده میشه: (شیعه ماه غم آمدموسم ماتم آمد ***** جمله زنید بر سر ماه محرم آمد) و اتفاقاً همین نوحه رو با کمی تغییر تو ماه صفر(28) اینطور خونده میشه: ( شیعه ماه غم آمد موسم ماتم آمد ***** جمله زنید بر سر ماه صفر سر آمد). خب بگذریم.
امسال هم مثل سالهای پیشین مردم خونگرم بوشهری این مراسمات رو مثال حٌرم گرمای تُوسون(تابستان) بوشهر گرم برگزار کردند.
آقا مُروُی همه تون همه ساله باشه-دائمی باشی ایشا ا... .
حسب حال ما هم تو این شبها مثل همه بچه های بوشهر بود. ساعت ۳0/۱0الی 11 شب از خونه می زدیم بیرون به طرف شهر و تو مسجدا زُر می خوردیم ( می چرخیدیم). اول می رفتیم مسجد امام تو خیابون شیشم بهمن (همو که ناخدا توش می خونه) چون اونجا زودتر شروع می کردن. بعد که تمام می شد مسجد بهبونیا دمام میزدن(اما دمامم می زنن محله ی بهبونیا- گوش بیگیری تا یه هفته گوشت وینگه می ده). بعد که سینه بهبونیا تموم می شد از تو کیچه پَس کیچه هِی تنگ و تاریکِ محله هِی قدیمی (تو ای کوچه ها قدم زدن هم حال و هوای خاص خودش داره، ما که لذت می بریم، به هر حال میشه بگی جزء فرهنگ قدیمی بوشهرِن) می زدیم می رفتیم تا مسجد شنبدی،دمام اونجا هم می دیدیم و می رفتیم به طرف مسجد دهدشتی که سینه زنی گرمی نسبت به محله های دیگه داره. از نوحه حاج مصطفی گراشی می فهیدیم که تازه سینه از پیش خون تحویل گرفته- ما هم می زدیم تو دل جمعیت سینه زنها و ...(تا اینجاش شاعرانه بگم): وصل می شدیم به دریای خروشان سینه زنها و سینه می زدیم.
پایان
راستی دوستان منتظر عکس هایی از همین مراسم تو وب لاگ باشین.
یا علی
خوش آمدید دوستان
این وب لاگ به زودی فعالیت خودشو شروع می کنه (بیشتر در زمینه فرهنگی)
چون شروع کار این وب لاگ مصادف با اربعین سالار شهیدان شده و من هم علاقه خاصی به عزاداری سنتی شهر خودمون(بوشهر) دارم![]()
من استارت کار رو با یک شعر (واحد) ((اینو دیگه بچه های نوحه دوست بوشهری می دونن)) می زنم
همرهان بار دگر بوی خوش یار آمد دشت خونین بلا باز به دیدار آمد
همرهان در دل خود درد فراوان دارم من در این سینه دلی بی سر و سامان دارم
آری من زینبم از راه دراز آمده ام وندر این دشت بلا بهر نیاز آمده ام
کربلا آمده ام تا سخن آغاز کنم زخم های دل خود را به سخن باز کنم
من همان دخت علی یاور و غمخوار حسین آمدم بار دگر باز به دیدار حسین
کربلا زینبم و درد دلم بسیار است جگرم تا به ابد زین همه غم خونبار است
کربلا رنج سفر درد اسارت یکسو بهر اولاد علی تعن و خقارت یکسو
سوی دیگر به دلم غصه ی پنهانم بود درد حجران حسین و غم یارانم بود
هر کجا قصد سفر بود مرا با من بود پیشتر از من غمدیده سر بی تن بود
غیرت آل علی تا که سر نی بشکفت چوب محمل چون به پیشانی خونینم گفت
کربلا آل علی گوشه ی ویرانه نشست حرمت محفل و کاشانه طاها بشکست
ظلم ها گشت به اولاد پیمبر جاری در اسارت همه بردند به آه و زاری
پای پر آبله و خار مغیلان دیدم طئنه کوفی پیمان شکنان بشنیدم
بر رخ غنچه ی نشکفته چو سیلی آمد یادم از زینب و آن صورت نیلی آمد
گل کجا طاقت طوفان غم و کین دارد طاقت رنج سفر وان سر خونین دارد
وارد شام شدم گشت دگرگون حالم آتش و سنگ بیامد چو به استقبالم
خیزران و دل من بود و لب دندان بود وز لب غرق به خون صوت خوش قرآن بود
کربلا زینبم و درد دلم بسیار است جگرم تا به ابد زین همه غم خونبار است
"موجی" از قافله غم زدگان یادی کن اربعین است و ز دل ناله و فریادی کن
این شعر توسط محمود موجی شاعر مدیحه سرای خوش قریحه بوشهری سروده شده و با نوای مداح حاج مصطفی گراشی در اربعین سال ۱۳۸۲در مسجد دهدشتی بوشهر اجرا شده.